تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
513
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
مجاور بوده است . از اينجا اتّحاد او با دو پادشاه بيگانه كه مالك سرزمينهاى مجاور جيحون بودند ، چنان كه سبئوس نقل كرده است ، و پيشروى او به همدان قابل فهم مىگردد . پيوستن بقيّهء ياران بهرام چوبين به او نيز امرى طبيعى است ؛ امّا اين موجب نمىشود كه بگوئيم رفتن ياران بهرام با او به تركستان و بازگشت ايشان پس از مرگ او نيز حقيقت دارد . اتّحاد او با ديلميان از اين جهت بوده است كه او اين جنگجويان ناآرام را كه پس از آشتى با روم بيكار مانده بودند با پول و تطميع به غارت به خدمت خود آورده بود . اشاره به اينكه قسمت مهمى از نجباى « 1 » طبقهء بالا به او پيوستند چندان بعيد به نظر نمىرسد « 2 » . چنان كه از روايت برمىآيد ميدان جنگ در نزديكى ديلم در نواحى رى و همدان و قزوين بوده است ؛ بستام نمىتوانسته است تا ولايت خود پادشاه جلو بتازد . پيش از آنكه خسرو به سوى او بشتابد پيكار از مدتى پيش جريان داشته است . ما مىتوانيم گفتهء دو منبع فوق را كه از يكديگر مستقل هستند باور كنيم كه كشته شدن بستام بر اثر خيانت بوده است در اين خيانت ممكن است هم زن و هم « پادشاه كوشان » به طور مساوى شريك بودهاند ؛ امّا كمتر مىتوان به داستان توطئه زنان متّكى شد . از بستام سكّههائى در دست است كه خود را در آن پيروج وستهم خوانده است . هيچيك از روايات از اين نام پيروج ( پيروز ) سخن نمىگويند . سكّههاى او بسيار كم است . موردتمان كه نخستين بار اين سكّهها را معرّفى كرد فقط هفت عدد از آن را مىشناسد كه بر آن رقم سالهاى دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم نقش است « 3 » . بنا بر اين بستام چندين سال سلطنت كرده بوده است . اما روايت نسطورى
--> ( 1 ) - اشراف البلاد . ( 2 ) - آيا مىتوان از آنچه دربارهء دهقانان در اين شورش گفتهاند چنين نتيجه گرفت كه شايد طبقهء پائينتر از نجبا به پادشاه قانونى وفادار مانده بودند ؟ ( 3 ) - رجوع شود به مقدمهء بارتولومئى بر سكههاى ساسانيان ص 14 ( از چاپ دوم ) ؛ نيز مقايسه شود با موردتمان در ZDMG ج 19 ص 482 ؛ مقالهء او به عنوان « هكاتومپيلوس » در گزارش جلسهء آكادمى پادشاهى علوم در مونيخ 1869 ج 1 ص 498 به بعد ؛ مقالهء او به عنوان